تبلیغات
.::عشق كده::.
 

 

 این وبلاگ دوبار در هفته طی روزهای یك شنبه و چهار شنبه آپدیت میشود امید است مورد نظر شما دوست عزیز قرار بگیرد


وبلاگ من
  ๐ ايميل من
    
 


 نويسندگان

ابوذر (15)


موضوعات

.::عشق::. (12)
مدیریت (3)


 آرشيو

آبان 1384 (3)
مهر 1384 (3)
اردیبهشت 1384 (3)
فروردین 1384 (1)
اسفند 1383 (2)
بهمن 1383 (3)


صفحات

1 2


دوستان

 ◊ جهرم بوی

 ◊ خرس

 ◊ رینگ

 ◊ شیدا

 ◊ نم نم

 ◊ رینگ

 ◊ سوداگر

 ◊ Mehraba

 ◊ paradiise

 ◊ برگ سبز

 ◊ زبان عشق

 ◊ تنگ فراخ

 ◊ نازنین بانو

 ◊ امیر جوکز

 ◊ مریم بانو

 ◊ پسری تنها

 ◊ فریاد سکوت

 ◊ افتابگردان ۱

 ◊ شازده خانمی

 ◊ من و شعرهام

 ◊ داداش سامان

 ◊ دریای آبی آرام

 ◊ رامتین خنده بازار

 ◊ وفادار دل شکسته

 ◊ پرسپلیسی دو آتیشه

 ◊ غارنشین غیر متمدن

 ◊ منم یك ماهی تنها

 ◊ زندگی با تو زیباست

 ◊ نامه هائی كه پاره كردم

 ◊ انتظار در جاده های تنهایی


جستجو

جستجو در بلاگ


 


خبرنامه


 


امار وبلاگ

بازديد هاي امروز :
بازديد هاي ديروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازديد ها :
افراد آنلاين : [Online]
ايحاد صفحه : -
 



 

 

 

 

هر چی شما بزارید




 

 روی عكسا گرد و خاكه بیشتر دلا هلاكه 
قحطی گلای پونه ست  تقدیرا دست زمونه ست
عهد و پیمونا شكسته  رشته ی دلا گسسته 
 تقویما رو ماه تیره زندونا پر اسیره
آدما یا همه مردن یا كه مات و دل سپردن 
 عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه 
عصر پژمردن گلدون  چترای سیاه تو بارون
مرگ آواز قناریمرگ عكس یادگاری
تا دلت بخواد شكایت  غصه ها تا بینهایت 
 دلای آدما تنگه  غصه هم گاهی قشنگه
چشما خونه ی سواله مهربون شدن محاله 
 حك شده روی هر دیواری كه چرا دوسم نداری 
 خونه هامون پر نرده  پشت هر پنجره پرده 
تا دلت بخواد مسافر تا بخوای عاشق و شاعر 
شبا سرد و بی عروسك دلای شكسته از شك 
زلفای خیبی پریشون  خط زدن رو اسم مجنون 
شهری كه سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه
چشمای خیره به جاده عشوه های نخریده
آسمونا پر دوده قلب عاشقا كبوده 
گونه ی گلدونا زرده رفته و بر نمی گرده 
 آدما بی سرگذشتن  آهوا بدون دشتن 
دفترا بدون امضا ماهیان بدون دریا
تشنه ها هلاك آبن همه حرفا بی جوابن
 نصف زندگی نگاهه بقیش همه گناهه 
خدا رو انگار گذاشتن  رو زمن و بر نداشتن 
در و دیوارا سیاهه آدرسامون اشتباهه 
شب و روزا پر عادت  وقت كه شد شاید عبادت 
 خدا مال غصه هاته وقتی غم داری خداته 
روی آینه ها غباره شیشه ی پنجره ی تاره 
بغضا بی صدا و كاله همه از فكر و خیاله 
قلك خوبیا خالی مهربونیا خیالی
قفسا پر پرنده لبای بدون خنده
نه شنیدنی نه گوشینه گلی نه گلفروشی
 مرگ جشنای تولد مرگ اون دلی كه گم شد
خستگی بی اعتمادی شك و تردید زیادی
امتحان مكرر لونه های بی كبوتر
مشقامون بدون امضا اسممون همیشه رسوا
نمره های عشقمون تك بامامون بدون لك لک
همه غایب تو دفتر مث بالای كبوتر
 خونه ها بدون باغچه بدون حافظ و طاقچه
نه برای عشق میلینه كسی به فكر لیلی
دیگه پشت در بسته كسی بیدار ننشسته
نه كسی نه انتظاری نه صدای بی قراری
واسه عاشقی كه دیره لااقل دلت نگیره
كاش تو قحطی شقایق  باز بشیم سوار قایق 
بشینیم بریم تو دریا من و تو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن نمی گن اگه ببینن
انقدر می ریم كه ساحل از من و تو بشه غافل 
قایق و با هم می رونیم می ریم اونجاها می مونیم
جایی كه نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوششنه صدای گلفروشش
مث اینجا ‌آهنی نیست خوبه اما گفتنی نیست  
پس ببین یادت بمونه  كسی ام اینو ندونه 
 زنده بودیم اگه فردا  وعده ی ما لب دریا 
صبح پاشو بدون ساعت كه فراموش بشه عادت
نره از یاد تو زیبا  وعده ی ما لب دریا 



نوشته شده توسط ابوذر در  چهارشنبه 18 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ويرايش شده در - و ساعت -

() نظر
        
 





شما ایرانی هستید اگر




شما ایرانی هستید اگر :  

 هم خواننده هستی و هم دلال اتومبیل !

 پیش مادرت از همسرت بد گویی میکنی !

وقتی میخواهی به بقالی سر گذر سری بزنی ؛ کت و شلوار می پوشی و کراوات میزنی !

به کنسرت میروی اما اصلا خواننده را نمی بینی چرا که دم در می ایستی و عرق ات را می خوری و دختر ها را دید میزنی

هیچوقت حلقه ازدواج ات را به انگشت نداری

روزی دو سه پاکت سیگار دود میکنی اما ادعا میکنی که سالهاست سیگار را ترک کرده ای

سی و پنج سال از عمرت گذشته است اما بقدرتی خدا یک تار مو هم روی کله مبارک ات پیدا نمی شود .

شبانه روز تلویزیون ایرانی نگاه میکنی اما مدام به صاحبان آنها فحش میدهی که چرا هیچ برنامه بدرد بخوری ندارند .

در بازی تخته نرد و شطرنج استادی ؛ اما بلد نیستی چگونه مالیات سالیانه ات را بدهی .

وقتی از کسی تقاضای ازدواج میکنید ؛ اولین سئوال شان این است که آیا شما خانه شخصی دارید یا نه ؟؟

همسرت را سالهاست طلاق داده ای اما هنوز اجازه نمیدهی که همسر پیشین شما با کسی معاشرت داشته باشد .

شما در ایران جراح پلاستیک بوده اید اما حالا در امریکا در یک چلوکبابی کار میکنید .

سه تا پیجر و دو تا تلفن با خودت همراه داری اما هرگز هیچکس بشما زنگ نمی زند .

ادعا میکنی که بابای شما بهترین دوست شاه بوده است .

نه کاری داری نه خانه ای ؛ اما اتومبیل BMW زیر پایت است .

روزی دو بار باید صورتت را اصلاح کنی .

شما در ایران یک تیمسار چهار ستاره بوده اید اما حالا در واشنگتن تاکسی میرانید .

خوا هر زن و مادر زن و برادر زن ات به دیدن ات میآیند اما کنگر می خورند و لنگر می اندازند

وقتی از شما می پرسند کجایی هستی ؟ فورا میگویی ایتالیایی ! حتی اگر تسبیح توی دست تان باشد !

توی توالت خانه ات حتما یک آفتابه داری !!

دوستانت را برای خوردن پیتزا به خانه ات دعوت میکنی اما محض احتیاط یک دیگ پلو هم بار میگذاری .

معتقد هستی که هیچکس توی دنیا نمی تواند مثل تو کباب بپزد .

توی خانه ات سگ داری اما اگر آن زبان بسته پایش را توی اتاق ات بگذارد کتک اش خواهی زد! آخه سگها را نجس میدانی

به لهجه همه میخندی مگر به لهجه خودت .

 دیدی ایرانی هستی



نوشته شده توسط ابوذر در  سه شنبه 10 آبان 1384 و ساعت 09:11 ق.ظ
ويرايش شده در - و ساعت -

() نظر
        
 





دلم تنگ است




 

 

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند

 

دلم تنگ است.

 

بیا ای روشن ....  ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها

 

دلم تنگ است.

 

بیا بنگر چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی.

شب افتاده است و من تنها و تاریکم ....

 

و در ایوان من دیریست

در خوابند

پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی

 

بیا ای مهربان با من !

بیا ای یاد مهتابی !

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط ابوذر در  دوشنبه 2 آبان 1384 و ساعت 07:10 ق.ظ
ويرايش شده در دوشنبه 2 آبان 1384 و ساعت 08:10 ق.ظ

() نظر
        
 





بغض شکسته




بغض شکسته

 

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» زیاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظی  کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

 



نوشته شده توسط ابوذر در  شنبه 30 مهر 1384 و ساعت 08:10 ق.ظ
ويرايش شده در - و ساعت -

() نظر
        
 








سلام دوستان من امیر هستم که این مطلب رو مینویسم از این به بعد زحمت وبلاگ به گردن ابوذر عزیز هستش یا علی مدد ما که رفتیم

نوشته شده توسط ابوذر در  جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 09:10 ق.ظ
ويرايش شده در - و ساعت -

() نظر
        
 





گریستمو اشک چشمانم دریایی شد




گریستمو اشک چشمانم دریایی شد

من دردهایم را به هیچ کس نگفتم

در مقابله گلوله هایی که از مقابل امد
بر خاک افتادم و یک آه نگفتم

چه بلاها بر سرم آمدو با تو نگفتم

مرا چندین بار زدند

و اسمشان را نگفتم ،آه،آه،آه

ویران شده خانه

گریستمو اشکهایم به آتش افتاد

و دیگر ان شعله را نتوانستم خاموش کنم

زجه زنان(فریاد زنان،نعره زنان)نامه تو را به جانم نوشتم

ودیگر هیچ زمان ،هیچ جا نتوانستم بر چهره ی کسی لبخند بنشانم



نوشته شده توسط ابوذر در  جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 09:10 ق.ظ
ويرايش شده در - و ساعت -

() نظر
        
 





معلم




معلم پای تخته داد میزد

 

صورتش از خشم گلگون بود

 

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

 

 ولی آخر كلاسیها ،

 

لواشك بین خود تقسیم میكردند

 

وان یكی در گوشه ای دیگر ‹ جوانان › را ورق میزد

 

برای اینكه بیخود های و هو میكرد و با آن شور بی پایان ،

تساویهای جبری را نشان میداد

 

با خطی خوانا بروی تخته ای كز ظلمتی تاریك

غمگین بود

 

تساوی را چنین نوشت : یك با یك برابر است .

 

از میان جمع  شاگردان یكی برخاست ،

 

همیشه یك نفر باید بپاخیزد ...

 

به آرامی سخن سر داد :

 

 تساوی اشتباهی فاحش و محض است .

 

نگاه بچه ها ناگه به یك سو خیره گشت و

 

معلم مات برجا ماند

و او پرسید : اگر یك فرد انسان ، واحد یك بود

 

آیا باز یك با یك برابر بود ؟

 

سكوت مدهوشی بود و سوالی سخت .

 

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

 

و او با پوزخندی گفت :

 

اگر یك فرد انسان  واحد یك بود

 

آنكه زور و زر بدامن داشت بالا بود و آنكه

 

قلبی پاك ودستی فاقد زر داشت پایین بود

 

اگر یك فرد انسان واحد یك بود

 

آنكه صورت نقره گون ، چون قرص مه میداشت بالا بود

 

وان سیه چرده كه مینالید پایین بود؟

 

اگر یك فرد انسان  واحد یك بود ،

 

این تساوی زیر و رو میشد

 

حال میپرسم یك اگر با یك برابر بود

 

نان و مال مفتخواران ار كجا آماده میگردید ؟

 

یا چه كس دیوار چین ها را بنا میكرد ؟

 

یك اگر با یك برابر بود

 

پس كه پشتش زیر بار فقر خم میشد ؟

 

یا كه زیر ضربت شلاق له میگشت ؟

 

 یك اگر با یك برابر بود

 

پس چه كس آزادگان را در قفس میكرد ؟

 

معلم ناله آسا گفت : بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :

 

یك با یك برابر نیست.....

 

برای رعایت کپی رایت   اینم لینک وبلاگی که قبلا توش این مطلبو دبده بودم میزارم هر چند این متن برام میل شده بود ولی چون قبلا دیده بودم لینکشو میزارم

 صفا سیتی

 



نوشته شده توسط ابوذر در  سه شنبه 27 اردیبهشت 1384 و ساعت 08:05 ق.ظ
ويرايش شده در جمعه 22 مهر 1384 و ساعت 09:10 ق.ظ

() نظر
        
 





عذر خواهی




با عرض سلام خدمت تمامی دوستان گل طی تغییراتی که میهن بلاگ تو سرورش به وجود آورده  تعدادی از پست های ما پاک شده من همینجا از شما عذر خواهی میکنم ما ۴شنبه اگه مشکلی میهن بلاگ نداشته باشه حتما آپدیت میکنیم  برامون دعا کنید پست هامون پیدا بشه بی دلیل دیلت شدن  یعنی از بین رفتن از تمامی اونا هم که نظر داده بودن جدا عذر خواهی میکنم

نوشته شده توسط ابوذر در  دوشنبه 26 اردیبهشت 1384 و ساعت 02:05 ق.ظ
ويرايش شده در - و ساعت -

() نظر
        
 





بخشندگی گل




<:P:>بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا گل ته كفشی  كه لگد مالش می  كند  را هم خوشبو می كند .

  <:P:>توی یكی از این هزار شب وقتی سرت رو بلند میكنی می بینی بین میلیونها

ستاره یكی از اون ستاره های خیلی قشنگ و فروزان نظرت رو به خودش جلب می كنه.

بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند می كنی و اون ستاره رو اونقدر تماشا می كنی تا بالاخره به خواب می ری.
اما یك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند میكنی دیگه هیچ اثری از اون ستاره نیست.
اون موقعی است كه تموم غمای دنیا هری میریزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها دیگه سرت رو رو به آسمون بلند نمی كنی.
تا بالاخره بعد از مدتها می فهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای.. باز هم زندگی می كنی..نفس

می كشی و دنیای پیرامونت هنوز وجود داره.پس دلیلی نداره كه نخوای به اون میلیونها میلیون
ستاره دیگه نگاه نكنی.
بعد از اون تصمیم هر شب می ری و یكی از اون ستا ره های خیلی قشنگ رو تماشا میكنی و باز هم یه شب

می ری و می بینی اثری از اون ستاره نیست.
اما دیگه مثل دفعه قبل نا امید نمی شی و باز می ری سراغ یه ستاره زیبای دیگه.
همشون می رن تا اینكه نوبت می رسه به آخرین ستاره ای كه توی آسمون وجود داره.
اما آخرین ستاره هرگز از بین نمی ره...چون تو با نهایت وجود دوستش داری.

<:P:> 

<:P:> 

<:P:> 



نوشته شده توسط ابوذر در  شنبه 10 اردیبهشت 1384 و ساعت 09:04 ق.ظ
ويرايش شده در - و ساعت -

() نظر
        
 








آموختیم بهار را با عشق

تابستان را با شادی

پائیز را با غم

زمستان را با امید

و بودن را با

او

 

 دنیا را دوست دارم به خاطر خوبیهایش

پائیز را دوست دارم به خاطر برگ ریزهایش

دریا را دوست دارم به خاطر پهناوریش

كوه را دوست دارم به خاطر عظمتش

آسمان را دوست دارم به خاطر وسعتش

مادرم را دوست دارم به خاطر فداكاریش

 

تورا دوست دارم ولی نمی دانم چرا؟!!؟ 

این شعر از سروده های یکی از دوستان به نام دریا هستش از ایشون عذر میخوام که بدون اسمشون استفاده کردم چون این متن برای من میل شده بود  اسمی هم نبود باز عذر میخوام


این وبلاگ از این به بعد 1 شنبه ها و 4 شنبه ها دوبار در هفته آپدیت میشه

برای اینكه از هم بیشتر با خبر یاشیم آی دی 

eshghkade

 رو اد كنید یا آی دی خودتونو تو نظرات بگین تا ما اد كنیم 

یا اینكه تو خبر نامه عضو بشید تا براتون میل بفرستیم وقتی كه آپ شدیم ممنونم  بای به همه

<:P:>

<:P:>

<:P:>



نوشته شده توسط ابوذر در  سه شنبه 30 فروردین 1384 و ساعت 09:04 ق.ظ
ويرايش شده در سه شنبه 30 فروردین 1384 و ساعت 09:04 ق.ظ

() نظر
        
 





 
 

 

design by Jokesara